روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر
خرمن سوختگان را همه گو باد ببر

ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

زلف چون عنبر خامش که ببوید هیهات
ای دل خام طمع این سخن از یاد ببر

سینه گو شعله آتشکده فارس بکش
دیده گو آب رخ دجله بغداد ببر

دولت پیر مغان باد که باقی سهل است
دیگری گو برو و نام من از یاد ببر

سعی نابرده در این راه به جایی نرسی
مزد اگر می‌طلبی طاعت استاد ببر

روز مرگم نفسی وعده دیدار بده
وان گهم تا به لحد فارغ و آزاد ببر

دوش می‌گفت به مژگان درازت بکشم
یا رب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

حافظ اندیشه کن از نازکی خاطر یار
برو از درگهش این ناله و فریاد ببر

.......................

فال حافظ گرفتم این در امد 

اینقدر که با این شعر به حافظ ایمان اوردم به هیچکس تا الان ایمان نیاوررم 


زنگ زدم رفیقم ـمیبینم تنهاســ میگم  زشته ادم دوتا زن داشته باشه و تنها بخوابه میگه یکیو فرستادم ارومیه خونه باباش یکیم فرستادم اصفهان خونه باباش یکم بخوابم :  )

ادم نمیدونه ارامش کجاست

خدایا شکرت 

به همه شک کنید جز به اون خدایی که موقع سختیا از ته دل صداش میکنید 

هیچ وقت بهش شک نکنید .

بعد ظهرا میرم تو پارک میشینم 

دیروز دوتا پسره دعواشون شد شروع کردند بهش بلند بلند فحش خواهر مادر بدند 

بلند شدم گفتم اروم باشید خانواده نشسته 

پسر جفتشوم رفتند نشستند 

سوم شخص درونم گفت جووون با جذبه کی بودیییی تو ؟ 

باید یکیو پیدا کنم میرم پارک باهاش والیبال بازی کنم