الان دارم چوب یه مشاوره اشتباه که هفت هشت سال پیش گرفتمو میخورم :(
اگه بدونی چقدر درد داره :|
چقدر بده که کسی نباشه که بتونی باهاش حرف بزنی :|
...................
خیلی بده تموم امید ادم نا امید بشه:|
.......
...........
تا الان نشده از خدا چیزی بخوام و بهم نده
چند ماهه گرفتارم ازش یه چیز میخوام هرچی دعا میکنم هرچی ... انگار نه انگار
بد گیر افتادم :|
حکمتشو نمیدونم ولی در دارم میسوزم :|
.........
حالم خیلی بده
خیلی
این طوری پیش بره دیگه سر کارم نمیتونم برم :|
دستام سر کار میلرزه:|
.....
اگه دلتون لرزید سیمتون به اون بالاها وصل شد مارو یادتون نره که خیلی محتاجم
چند وقت پیش یه همکارامون یه حلقه برا خودش سفارش داد
چون سنش بالا بود و اصلا اهله حلقه دست کردن نبود و با هم خیلی دوستیم علتشو پرسیدم گفتبعضی خانمها که مریضن میاند در مغازه ببینند حلقه دستمه خودشون راهشونو میگیرند میرند
خلاصه
امروز حلقش اماده شد زنگش زدم بیاد بگیره
وقتی امد گفت تاریخ ازدواجمونو توش بنویس تاریخ عقدشونو نوشتم 23.3.73 نمیدونم سره چی شد تاریخ عروسیشونم گفت
من مطمئنم که تاریخ تاریخ تولد بچه هاشم یادشه
تو زمونه ای که تقریبا تموم انسان ها دنبال پول شهوت و..... هستند
و خیلی چیزا دیگه براشون معنی نداره خیلی از این رفتارش خوشم امد ارزشه نوشتنو داشت
بعضی وقتها ادم یه کار اشتباهی انجام میده خب قبول باید تاوانشم پس بده
به قول قدیمیا هرکی خربزه میخوره پایه لرزشم میشینه
یه وقتایی هم هست ادم باید تاوانه اشتباهات یکی دیگه رو پس بده این خیلی درد داره :|
..........
یه دوستی داشتم پنج شش سال بود سه تار میزد دیگه حرفه ای شده بود
سه ماه پیش تو نت دیدمش
گفتم چکار میکنی هنوز ساز میزنی یا نه
گفت نه دستم رفته تویه دستگاه و انگشته سبابم قطع شده دیگه نمیتونم بزنم
اینقدر ناراحت شدم که خدا میدونه
دیروز از یه دوستان فهمیدم که دوباره رفته کلاس موسیقی و اینبار کمانچه
خیلی خوشحال شدم
امید وارم که تو کارش موفق باشه :)
به این میگن امید و پشته کار و علاقه :)
چقدر دلم برا وبلاگ نویسی تنگ شده بود :)
وبلاگ قبلیم الان چند وقته تعطیله به خواطر بی کفایتی مدیر بلوگفا
های چقدر کیف داره :)
دارم نفس میگشم :)
چقدر دلم برا وبلاگ نویسی تنگ شده بود :)
وبلاگ قبلیم الان چند وقته تعطیله به خواطر بی کفایتی مدیر بلوگفا
های چقدر کیف داره :)
دارم نفس میگشم :)