دلنوشته خودم

بعضی آدما اینقدر بی کسند

که تنها کسشون خداست اینا خوشبخت ترین

 آدمایه رویه زمینند


بعضی ادما اینقدر خوبند 

که ادمو مدام  یاد خدا میندازند

اینا بهترین ادمایه رویه زمینند


خدایا تو کجایی؟





چند دقیقه بیشتر نمانده تا اذان مغرب

نوایه

یا رب یا رب
انا نتوب الیک فتقبل توبتنا الله
یا ربی تقبل توبتنا الله
یا ربی واغفر ذلتنا الله
وتعطف وامح خطیئتنا الله


 از مسجد هایه اطراف پخش میشه

نسیم  ملایمی از پنجره اتاقم وارد میشه 

واقعا لذت بخشه

خدایا تو وقت ملکوتی و زیبا من از تو جز خودت چی میتونم بخوام ؟

اذان میگویند

روزتون قبول باشه

........

چند شبی بیشتر تا شبهایه قدر نمانده فکر نکنم  دیگه فرصت اپ کردن داشته باشم

امید وارم فیض کاملو از این شبها ببرید و من هم از دعایه خیرتون بی نصیب نزارید


بلاخره سه تارم رسید دستم 

عکسشو براتون تو اینیستا میزارم :)

بسی خوش دست خوش صداست که  اصلا از نواختنش خسته نمیشم :)

.............

به خواطر جو منفی که اویل ماه مبارک برایه برنامه ماه عسل درست شد

اصلا مشتاق دیدن برنامشون نبود

دو شب پیش خیلی اتفاقی دقیقه هایه اخر برنامشون رو دیدم

برا اولین بار دیدم که در یک برنامه زنده شخصی با کروات حضور پیدا کرده

مردی بود 60 الی 70 ساله متخصص جراحی مغز بود در نوجوانی به المان کوچ کرده بودند

و الان بعد مدت ها برگشته بود ایران

گوش کردن صحبتاش خیلی لذت بخش بود

...............

دیشب هم یه مهمون خیلی خوبی داشتند

یک معلم فداکار :)

یه تعداد زیادی بچه از بهزیستی رو تحت حمایت خودش گرفته بود

بهش میگفتن اقا جون

همراه با چند تا بچه هاش امده بود برنامه

مجری ازش پرسید این بچه هایی که میاری پیش خودت تا الان با هم ازدواجم کردند

گفت بله یه بار دو تاشون امدند پیشم هی میگفتند اقاجون ما میخوایم ی چیزی بهت بگیم ولی ناراحت نشو انگار خبر مرگ میخواند بهم بدند :دی

خلاصه قضیه رو بهم گفتند منم خیلی خوشحال شدم استقبال کردم دیگه از اون روز کار ما شروع شده :دی

مجری به یکی از پسرایی که دنبالش بود گفت تو چی علاقه ای به کسی داری گفت بله :)

گفت اقا جون میدونه گفت نه :دی

اسمشو در گوش اقا جون گفت

اقاجونم خوشحال شد  بهش زنگ زد و

تو برنامه زنده خواستگاری کردند :دی

دختره هم 99 درصد جواب مثبت داد:)

واقعا برنامه شیرینی بود خیلییییییییییییی شیرین بود

فقط یه موضوع بود که ناراحتم کرد وقتی از دختره پرسید چرا برنامه ما نیومدی

دختره گفت اگه همکلاسیام بفهمند که من پدر مادر ندارم

جور دیگه ای نگاهم میکنند :|

واقعا متاسفم واسه اون دسته افراد که این طوریند :|


ا

چند روز پیش صبح اینقدر حالم بد بود که نتونستم برم سر کار 

تا ظهر گوشیم کلی زنگ خورد ولی اصلا برام مهم نبود بی خیالش شدم :|

بعد ظهر که رفتم کارگاه کلی دوستام امدند سراغم گفتندصبح کجا بودی؟  نگرانت شدیم

دوستم که تهران درس میخونه نمیدونم از کجا فهمیده زنگ زد بهم میگه اگه حال احوالت خوب نیست

بیا چند روزی اینجا با هم بریم گردش و.....

دوستان خوب اینطور وقتا خودشونو نشون میدند 

......

تصمیم گرفتم زندگی کنم زندگی

چند تا دوستام تو یه گوره مختلط عضون

میرن اینور اونور گردش و کارایه +18

تو گروهشون یه دختر هست که شوهر داره اینبار که رفته بودن بیرون شوهرش نیومده بوده دنبالشون

میگفت یه کارایی میکرده :|

یکی از رفیقام که تعارف با کسی نداره رفته بود بهش گفته بود اگه شوهرت با یه گروه مختلط میخواست بره بیرون و تو نمیتونستی بری  میذاشتی بره؟ اگه میرفت باهاش دعوات نمیشد ؟

میگفت با کمال پروئی به من گفت غلط میکرده بدونه من همچین جایی بره :|

هیچی ندارم بگم :|