در مغازه یه همکارا بودم یه دختر خانمی با مادرش امدند تو مغازه از مشتریا همکارمون بودند معلوم بود خانواده خوبی هستند وقتی رفتن بهش گفتم شمارشونو بده بدم مامانم گفت باشه برات میارم امروز که ازش خبر گرفتم شماره رو نداد گفت بهم نمیخورید اکه میگفت نمیدم اینقدر نمیسوختم مثل فوش بود برام دفعه دچندمه این جمله رو میشنوم دفعه قبلی یه دوستام رفته بود خواستگاری از دختره خوشش نیومده بود امد شرایط دختره رو به من گفت من خوشم امد گفتم خب شمارشونو برام میاری گفت باشه وقتی دیدمش باباش نداده بود همین جمله رو بهانه کرده بود فکر کنم کلا هیچ کی به ما نمیخوره نیست کلا کلاسمون خیلی بالاست :)
خدایا تا الان خودت همه چیزو عالی درست کردی از این به بعدم میدونم همه چیزو عالی ردیف میکنی
کتاب خونه ای که شبها بعد کار میرم تو یه مسجده که همجوارش یه پایگاه بسیجه امشب این بسیجیا اینقدر وسط این حیاط مسجد صدا در اوردند که فکر کنم به جا پایگاه بسیج از تویه طویله در امدند کلی بچه که فرماندشونم یه بچه بود :/
........
خدایا......
امروز یه کلیپ گوش کردم سخنرانی حضرت اقا بود من باب اهمیت نماز صحبت میکردند میفر مودند:
"خدا رو شکر نماز اینقدر اهمیت پیدا کرده که الان وسایل نقلیه برایه نماز میایستند من در زمان طاغوت در یک قطار بودم برایه نماز صبح نیاستاد من دیدم نمازم داره قضا میشه خودم رو از قطار بیرون پرت کردم تا نمازم رو بخونم "
خدا رحممون کرد مشکلی براشون پیش نیومد وگرنه الان کی خودشو نایب امام معصوم معرفی میکرد!کی اینقدر لیاقت داشت ؟
و چقدر خوبه الان اتوبوس ها و ادارات وارگان ها موقع اذان کار مردم رو رها میکنند و به بهانه نماز اول وقت کلی زمانی که براش پول میگیرند کار مردم راه بندازند هدر میدند ولی نماز صبحشون قضا میشه
و چقدر خوبه که الان اتوبوس ها واسه نماز میایسته ولی هیچکی اصلا فکر نماز خوندنم هم نمیکنه
ریا دروغ فریب و... نتیجش جز وضعیت الان چیزی نمیشه
........
اگه بدونید چقدر ساز زدن بهم ارامش میشده یعنی یه چیزی میگم یه چیز میشنوید :)
.......
همچنان وضعیت ظاهریم مثله قبله :)
.........
یه کار بزرگ دارم میکنم اگه بشه کارمو رها میکنم فقط میچسبم به درسم برام دعا کنید اگه به صلاحمه بشه