بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

وگر شهری بُدَم ویرانه گشتم

ز عشق تو ز خان و مان بریدم

به درد عشق تو همخانه گشتم

چُنان کاهِل بُدَم کان را نگویم

چو دیدم روی تو مردانه گشتم

چو خویش جان خود جان تو دیدم

ز خویشان بَهرِ تو بیگانه گشتم

فسانِهٔ عاشقان خواندم شب و روز

کنون در عشق تو افسانه گشتم

....

با صدا همایون شجریان گوش بدید

صبح ساعت چهار از دلدرد پا شدم و تا خود همین لحظه درد کشیدم ، کم و زیاد میشد ولی تموم نمیشد 

ادم میمونه چی بگه 

یعنی ادم هیچی نداشته باشه ولی درد نکشه

چقدر امروز هوا خوب بود و متاسفانه صبح خواب موندم نتونستم برم کوه ، دیروز هوا افتابی بود ولی امروز ابری و مه آلود  اصلا تو مخیلمم نمیگنجید اینطوری بشه :(

خلاصه یه روز خوبو برا کوه نوردی از دست دادم 

...

عجیب تنبل شدم برا انجام کارام باید شش نیم صبح بیدار بشم ولی نمی تونم خخخخخخ 

دیروز یه رفیقام گفت اصغر داریم پیر میشیم خخخخخخ

دستم  تقریبا خوب شده . زمانی که  تقریبا بعد سه هفته  میخواستم برم سرکار تمام اعضا و جوارحم میگفت تو خونه بخواب جایی نرو خخخخ

ولی خوشبختانه تونستم بر نفس تنبلم پیروز بشم و برم سر کار خخخ

چقدر زود  یک ماه از اون شب منحوس گذشت خخخخ

چقدر درد کشیدم ، خیلی بود از درد گریه نکرده بودم خخخ

خیلی مراقب خودتون باشید و همیشه جانب احتیاط را استفاده کنید

دیشب پتو کشیدم رو صورتم پشه نیشم نزنه ، یه دفعه یادم امد چیز رو صورت و دست پا دخترم نیست و حالا پشه ها نیشش میزنند 

دیگه بلا فاصله پتو از رو خودم کشیدم کنار که اول منو نیش بزنند خخخخ

میدونم حالا تو ذهنتون میاد که خب یه چیز رو بچه مینداختی یا امثالهم ولی مطمئن باشید هرچی تو ذهن شما امده تو ذهن منم امده ولی خب شاید امکاناتش نبوده