این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خواهرم تو دانشگاه یه استاد داره هم وکیلند هم نویسند 

سر کلاس بهشون گفته بهم نگید استاد با فامیلم صدام کنید 

اونوقت مام به یه ارزن سواد خدا هم بنده نیستی

.....

یکی از دوستام دوسال پیش بود فکر کنم  تعریف میکرد که همسر دوستش الان داره امریکا درس میخونه و دوستش هم قراره چند سال دیگه بره پیشش امروز فهمیدم پارسال  دختره پسره رو ولش کرده رفته واسه خودش  خیلی ناراحت شدم دلم برا پسره سوختخیلی پسره پاک خوبی بود قسمت خوب این قضیم اینه که  هم اینه که امشب پسره با همسر جدیدش امدند در کارگاه حلقه هایه نامزدیشونو بگیرند :)

جیزی که هر کس ظلم کنه جزاشو میبینه

......

داداشم یه کارگر داره 

یه مرد درشت هیکل و قوی بتازگی ازدواج کرده 

با یه خانم که شوهرشون فوت کردند و دو تا بچه دارند

اگه یه روز خواستم یه مرد مثال بزنم اینو میگم 

.....

امشب یه دقیقه روفتم رو حیاط بدنم لرزید یاد دوران خدمت افتادم چه پوستی ازم کنده شد هر شب ساعت سه میرفتم پادگان مسئول نانوایی پادگان بودم :) باید خمیر میکردم

خدارو شکر که تموم شد

امروز رفتم دبیرستان  کار داشتم  دو تا نکته توجهمو جلب کرد اول اینکه زمان ما فقط 130تا کلاس اولی داشتیم الان کل مدرسه جمع میشد 40تا دانش اموز نداشت تازه همه جا دوربین کشی داشتند کلاس کامپیوترم داشتندمدیر در عین واحد پشته میز همه کلاسا حیات رو زیر نظر داشت و یه چیز دیگه نظرم جلب کرد اخطار قطع اب بود!

......

سه هفته ای میشه نرسیدم برم کلاس سه تار 

فردا حتما میرم 

درس خوندن خیلی وقتمو میگیره نمیرسم تمرین کنم


امروز چقدر روز خوبیه چقدر هوا خوبه چقدر من امروز توپم:))

بویه بهار  می اید و 

من عاشق بهارم:)

کتاب سوم که امشب تمومش کردم داستان زیبایه قلعه حیوانات  بود اینقدر جالب بود که یک ساعت بعد اتمام کار با لباس کار تو کارگاه نشسته بودم و گوش میکردم 

سه چیز خیلی جالب بود 

اولیشو نمیگم دومیش اینکه هر بلایی سر حیوانات امد بخواطر بیسوادی و استفاده نکردم از قوه درک فهم بود  

دوم  اینکه جمله اخر داستان این بود 

خوک ها و انسان ها شبیه هم شده بودند حالا سوال شده بود برام 

ادم الان باید به حال خوکها تاسف بخوره که شبیه انسانها شده بودند یا به حال انسانها  که در مقام خوک بودند ؟!

......

چند سال وقتی هنوز رنگی از ازادی وجود داشت یک مناظره بین یک استاد دانشگاه و یک استاد یار دانشگاه  در تلوزیون دیدم  استاد دانشگاه که در مقام یک دسته چپی بود رو به طرف مقابل که از دوستان سمت راستی بود  کرد گفت

 یک روز این مردم بی سواد بودند و هرچه میگفتید قبول میکردند ولی الان دیگه نه 

مردمی که خودتون در دانشگاه پروراندید دیگر فهم درکشان بالا رفته و هر دروغی را باور نمیکنند 

اونروز نفهمیدم منظورش چیست ولی هر روز که میگذرد منظورش را بیشتر با جسم روحم درک میکنم 

به امید روزی که این سر زمین از ظلم ستم جهل خرافات  زدوده شود

........

جمعه برا دوساعت فیلم دیدم 

فیلمش جالب نبود ولی  بعد از اتمام فیلم از اینکه وقتمو صرفش کرده بودم پشیمون نشدم صرفا چون یک دیالوگ  خیلی زیبا شنیدم 

نقش منفی:من امروز تورو میکشم و تاریخ از تو هیچ چیز بیاد نخواهد اورد 

نقش مثبت :اعمال جاویدان هستند نه اموال و...