یه فیلم دیدم خیلی مضخرف بود هر چی میگذشت بیشتر وسوسه میشدم قطعش کنم ولی نمیدونم چرا نشستم تا تهشو دیدم
داستان فیلم درباره شش تا ادم بود که تو یه مکعب خیلی بزرگ که توش پر از مکعب دیگه بود و هر مکعب یه تله مرگبار مخصوص خودشو داشت گیر افتاده بودند و چون مکعبهایه کوچیک حرکت میکردندو جابه جا میشدند هیچ وقت نمیتونستند راه خرج پیدا کنند تا اینکه اینا به زحمت تونستند راه خروج پیدا کننددر حالی که فقط دو تفرشون زنده بودند موقع خروج یکیشون خارج نشد شخص دوم پرسید چرا نمیای بریم بیرون ازاد بشیم شخص اول جواب داد اون بیرون هیچی منتظرمون نیست جز حماقت انسانها
کاندیدا قبلی شهرمون یه بسته به همراه یه دیویدی داخل همه خونه هایه محلمون انداخت بود من از طرز فکرش خوشم نمیامد چون به برجام رای منفی داده بود اولش نمیخواستم ببینم ولی خب نظرم عوض شد به اعتقاد من حتی به شیطان هم باید اجازه دفاع از خودشو داد رویه سیدی هم نوشته بود اول ببین بعد قضاوت کن نشستم دیدمش یه قسمتش بود برخی از نماینده ها ازش تعریف میکرد :دی
به روباه میگفتند شاهدت کیه میگفت دمم :دی
بلاخره تمونش کردم ولی نظرم عوض شد همونی بود که فکرشو میکردم
.......
پلاکار د یه کاندید دیگه رو دیدم نوشته بود دانشجویه فوق لیسانس زبان و ادبیات فارسی
به نظر من اگه اینو ننوشته بود ابرو مندانه تر بود
....
یه کاندید دیگه هم هست شبا شام میده
شما بودید به کدوم مورد رای میدادید؟
از جمعه تا حالا اینقدر برام مشکل درست شد اعصاب خوردی داشتم که تمام خاطرات تلخ گذشتم زنده شد اصلا داشتم از درس زده میشدم تا ظهر امروز یه دوستام که پذشکی میخونه زنگ زد بهم پرسید درس چکار کردی اصن دوباره انرژی گرفتم :)
.......
پلاکارد یه کاندید رو دیدم نوشته بود فوق لیسانس الاهیات
هیچی ندارم در این باره بگم
....
شاه یه برنامه دردستور کار داشت به نام اصلاحات عرضی که زمین رو از زمین دارها میگرفت و به رعیت ها میداد من قکر میکردم این کار بتوسله زور انجام میشده ولی امروز یه مستند درباره یه خانا قدیم تلوزیون نشون میداد که شاه خائن کل زمیناشو به مبلغ900 هزار تومان خریده فکر نکنم بشه مقدار این پولو به ارزش الان حساب کرد بعد این زمین رو به رعیتا میده و پولشو قستی میگیره بعد انقلاب هم ریختند کارخونجات مردمو گرفتند وصاحباشونو کشتند زمینامردمو خوردند و.......
البته شاه نا مسلمون بود و اسلام در خطر و خدارو شکر ما اسلام رو زنده کردیم
دیدن دو چیز به من انگیزه میده اول ادم همه موفق دوم ادم هایه شکست خورده
......
خدایا ممنون که قلب منو از کینه حسادت غرور حسرت و....پاک کردی
خدایا من جز خودت چی میتونم ازت بخوام
.......
اگه قرار داد نداشتم از فردا صبح کارو تعطیل میکردم میچسبیدم بدرسم
فردا میخوام برم مشاوره تحصیلی :)
داستان یه ارتشی خوندم سرهنگ گارد مخصوص شاه که موفق میشه در مسابقات تکاوری برترین ارتشهایه جهان همراه با تیمش مقام اول در اسکاتلند کسب کنه
جناب سرهنگ ابشناسان ملقب به ببر من خیلی وقت پیش اسمشو شنیده بودم تابستون یه سال رفتم پیش یه عمویه یه دوستام سنگ کاری که قد بلند بدن ورزیده ای داشت خیلی خیلی رو ظرافت کار حساس بود دخلم میاورد :)
در وصفش فقط میتونم بگم مرد بود
دوران شروع خدمتش با شروع جنگ یکی شده بود داوطلب اعزام به جنگ شده بود 3ماه دوره فشرده چریکی دیده بود اعزام شده بود واقعا خاطرات زیبایی تعریف میکرد کلا اون دوران برام کار نبود کلاس درس بود بگذریم از هم دوره ها شهید چمران بود تو عملیات پس گرفتن تپه هایه الله اکبر شرکت کرده بود تعریف کرده بود تو اون عملیات فقط یه شهید داده بودند عملیاتی که ارتش انجامش داد بود و کوهایی رو گرفته بودند که از روش با دوشکا دشتی که برش مشرف بود و به عرض 5 کیلوتر مین گزاری شده بود رو پس گرفته بودند اگه بتونید تصور کنید چه موقعیتی بوده میفهمید انجام اینکار چقدر سخت بود و ارتش اینکارو کرده بود تنها با یک شهید
اوستام اینقدر حرص میخورد میگفت بچها مردمو بدون اموزش بدون تمرین بدون اینکه ذره ای اگاهیاز جنگ داشته باشند میاوردند میدادند دمه تیر بگذریم
یکی از ادمایی که تو عملیات شرکت کرده بود همین جناب سرهنگ بود دفعه اول اسمشو از اوستام شنیدم تا اینکه چند وقت پیش اسمشو از یه دوستان ارتشیم باز شنیدم وسوسه شدم که دربارش تحقیق کنم یه چیزایی درباره لیاقتاش و افتخاراش خوندم که اصلا هنگ کردم
جالبه هیچکی این مردان بزرگ نمیشناسه اما اونا که اینقدر راحت جوونا مردم میدادند دمه تیر چقدر براشون مراسم میگیرند چقدر اسم یادشونو زنده نگه داشتند دوستی از همرزما یکی از همین اقایون تعریف میکرد قسم میخورد با کلاش پشت سر بچه ها واستاده بود میگفت کسی برگرده خودم میزنمش من هیچی در این باره ندارم بگم
خودش که مرد بود در حقش جفا شد هیچی ادماشم مثل خودش مرد بودند در حقشون جفا شد