یه دوستی خواهر بزرگم داره پذشکه دو تا پسر داره یکیشون کانادا زندگی میکنه یکیشون  اصفهان

 این خانم از طریق خواهرم با من اشنا شد منم مثل خواهرم برام بود هر موقع کاری در رابطه با طلا داشت بدون هیچ چشم داشتی براش انجام میدادم ایشونم مثل یه خواهر برام بودندیادتونه یه بار تو یه پستام نوشته بودم یه چک داشتم گیر پول بودم یه نفر زنگ زد بهم کارمو راه انداخت ایشون اون یه نفر بودند بدون هیچ مدرک درخواستی   بهم اعتماد کردند از میونه حرفایه خواهرم فهمیده بود دیگه زنگ زده بود به خودم حتی خواهرمم نمیدونست  خلاصه رابطه ما در همین حد بود تا اینکه یه بار تو جمع خانوادگی خواهرم گفت امروز تولدشونه من گفتم از جانب من تولدشونو بهشون تبریک بگو  این دوکلمه گفتن ما همانا  حمله المان نازی به لهستان هم همانا 

انگار حالا این خانم داره مخ مارو میزنه و..... اصلا یه کاری با این بنده خدا کردند  زنگ زد گفت خداوکیلی من قصد بدی از این ارتباط نداشتم و... بعدم خدافظی کرد  من فقط پشته تلفن مثل لبو سرخ شده بودم :/

دیگه هم ازشون خبری نشد 

یکی به من بگه با این قوم الظالممین چکار کنم ؟

ای تو  بهانه واسه موندن

ای نهایت رسیدن 

ای تو خود لحظه بودن

تو طلوع صبح خورشید دمیدن 

......

ای همه خوبی همه پاکی 

تو کلام اخر من 

ای تو پر از وسوسه عشق

تو شدی تمامیه زندگیه من

........

تو رو اون لحظه که دیدم

به بهانه هام رسیدم

از تو تصویری کشیدم 

که اونو هیچ جا ندیدم 

.........

تو رو از نگاهت شناختم 

قصه از عشق تو ساختم

تو رو از خودت گرفتم 

با یک خاطره ساختم 

......

انرژی میگیرم ترانه هایه استاد معین گوش میکنم :)


تو کز  مهنت دیگران بی غمی 

نشاید که نامت نهند ادمی

امروز برایه اولین بار اینده خودمو ساختم 

خخخخخخ

عکسشم گرفتم میزارم تو اینستا :)

حالا تاببینیم اون بالاها چه دستور میفرمایند :)

....

یه خوانواده تو فامیل داریم یه پسر دختر دارند پسره یه سال از من کوچیکتره دختره 14الی15سالشه پسره کصافت کاری نکرده نذاشته از همه کارش خبر دارم 

نه فوضول باشه چون همسنیم و فامیل ازش با خبرم 

خبر امد خواهرش یه دوست پسر داشته این اقام فهمیده اینقدر دختره  رو زده با طناب که بدنش کبود سیاه شده 

یعنی حالم ازش بهم میخوره اخه دختر 14الی15ساله چه میدونه این چیزا چیه ؟این راه برخورده؟بابات حرفی نزده حالا تو مرد شدی؟ تو که خودت غرق کصافتی اصن روت شد کاری بکنی؟ و.....

حماقت تا این حد نوبره

........

هرچی میگذره بیشتر نکبت این دنیا ادماش اشنا میشم :/

بچگی یه خوبیاش این بود همه ادما خوب بودند زیبا بودند  دوست داشتنی بودند :/

..........

وقتی میبینم اینقدر هرزگی رواج پیدا کرده یه حس کوفتی بهم دست میده میگه وقتی همه اینقدر راحت دارند خودشونو تخلیه میکنند تو چرا اینقدر خودتو عذاب میدی :/  

یه جور حس میکنم از همسن سالیان عقب موندم :/

میترسم  یه روز بیاد که پشیمون بشم از پاک موندنم :/

.........

مشکل من اینه تو الف بگی من تا یه رو میخونم 

مشکل تو هم اینه میخوای به من دروغ بگی 

ادم زرنگی نیستم ادعا نمیکنم ولی تنها میون گرگا بزرگ شدم نخواه سر منو شیره بمالی حرصم میگیره از دروغ متنفرم  

.....

چهار شنبه رفتم کلاس سه تار اینقدر خوب بود استادم برام  یه ساعت ساز زد یعنی شارژ شدما :)

هر چی میگذره درسا زیبا تر میشه خیلی زیبا تر و البته سخت تر  




بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذرنگی،
بوی تند ماهی‌دودی وسط سفره‌ی نو،
بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
شادی شکستن قلک پول،
وحشت کم شدن سکه‌ی عیدی از شمردن زیاد،
بوی اسکناس تانخورده‌ی لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا،
شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور،
برق کفش جف‌شده تو گنجه‌ها،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!

عشق یک ستاره ساختن با دولک،
ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه،
بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!
بوی باغ‌چه، بوی حوض، عطر خوب نذری،
شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن،
توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی،

با اینا زمستونو سر می‌کنم،
با اینا خسته‌گی‌مو در می‌کنم!



عیدتون پیشا پیش مبارک :))
یکم پیش فعالی دارم رفتن دکتر گفت چیز خاصی نیست زود خوب میشی:)