خاطرات تلخ گذشته هیچ وقت ادمو رها نمیکنه :/

افسوس افسوس

......

دوستم برام کلی  کتاب صوتی اورد 

کتابهایه فوقالعاده زیبا من جمله ترجمه قران و نهج البلاغه تا اخر سال  پرم :)

........

تصمیمو گرفتم کارمو رها میکنم  یا به هدفام میرسم یا در راه رسیدن بهشون به فنا میرم 

در نظر من جفتش زیباست

.....

امروز سالروز 22بهمنه روزیکه  پدران ما برایه تا چند نسل بعدشون تصمیم گرفتند 

امشب دوستم از تهران میاد عجیب خوشحالم :)

قراره برام کلی داستان صوتی بیاره 

کلی برنامه ریزی واسه این چند روز کردم با هم بریم بگردیم :)

...

برناممو عوض کردم  

شبا زودتر میخوابم صبحا بعد اذان میشینم پا درس خیلی بهتر یاد میگیرم 

ظهرا هم سه تار تمرین میکنم شبها هم به خودم میرسم 

 خلاصه حسابی با این برنامه جدید حال میکنم :)

تو اون هفته یه دوستام یه طور یک روزه بهم معرفی کرد برا جمعه رفتیم هفت تا اتوبوس بردندمون کوهپیمایی  اقایی با چهره سیاه و ریشدار از جلو میرفت ماهم پشت سرش  بعد شرو کردند ازمون فیلم برداری اخر بارم بهمون گفتند این پیمایش به مناسبت دهه فجر بوده 

یعنی میخوان خودشونو گول بزنند یا مردمو نمیدونم 

اگه میدونستم قضیه اینه عمرا اگه میرفتم

.....

حیف طبیعتمون که اینقدر راحت داریا با دستایه خودمون خرابش میکنیم 

کویر ی که انسان از دیدنش سیر نمیشه شده بود اشغال دونی :/

به امید روزی که شعور استفاده از داشته هامونو داشته باشم

....

خدا یا ممنون که هر روز بیشتر خودتو بهم نشون میدی 

شکرت که قدم به قدم منو در راه رسیدن به اهدام یاری میدی 

من کمکهاتو حروم نمیکنم 

مردم ما به چه وضعی افتادند که دارند بخاری گازیاشونو جمع میکننید بخاری نفتی میذارند چون هزینش کمتره 

مایی که دومین دارنده گاز جهانیم 

یه شعری بود خیلی وقت پیش خوندم یکم بی ادبیه ببخشید ولی مصداق وضع ماست  

مردمی که برایه مفت خوری انقلاب کنند 

به شکر خوری می افتند 

البته جایه شکر یه کلمه دیگه بود.

.....

امروز رفتم پیش یه پیرمردی که کارگاه تراش کاری داشت 

کارم که تموم صد گفتم من همیشه میتم پیش خودت کارت تمیزه گفت قدمت به چشم 

اگه مردمم بچها هستند کارتو انجام بدند 

برام جالب بود خیلی راحت درباره مرگ حرف میزد

....

حالم از سریال کیمیا بهم میخوره 

اگه نمیگفتم تو گلوم میموند یعنی کسیو ندیدم خوشش امده باشه

بیت المالو چطوری حروم میکنند

......

امشب دوباره خیلی اتفاقی  تو  برنامه جیونگی  نشستم پایه مصاحبه اقایه جعفری جوزانی 

چقدر زیبا حرف میزد 

یه تکه کلامش این بود که اگه خدا تورو اینجا بدنیا اورد میخواست که واستی اینجا رو اباد کنی نه اینکه پاشی بری اونور دنیا بعدشم وضع اونور بکوبی تو سر اینوریا

.......



چیزی برایه گفتن ندارم فقط چون خیلی وقت بود اپ نکرده بودم و

دلم براتون تنگ شده بود 

اپ کردم:)