1.تو اخبار یه گزارش دیدم مبنی بر اینکه ما سالنه 175 میلیون دلار از امریکا کالا وارد میکنیم

گزارشگر جوری گزارش میداد و وانمود میکرد که انگار  این 175 میلیون دلار ما داریم تو چاه میریزیم و باید هرچه زود تر جلو اینکارگرفته بشه

انگارامریکا با این 175 میلیون دلار شده امریکا 

هزاران میلیارد جنس بی ارزش و نارمغوب چینی وارد کشور میشه هیچ کی یه کلمه نمیگه

حالا واسه5 17 میلیون دلار چه هیاهویی راه انداختند

چند وقت بود فکرم درگیر این مساله بود  که واقعا اینا مشکلشون با امریکا چیه ؟چرا یه طور برخورد میکنند که انگار  امریکا بدترین ظلمهارو بهشون کرده

دلیل این دشمنی چیه که هر دستی دراز میشه باید قطع بشه

چرا مردم باید تو این اتش بسوزند

تا امروز خیلی اتفاقی  جوابشو گرفتم خیلی قانع کنند و خیلی مزخرف بود :|

.......

2.دیشب یه برنامه تلوزیونی با حضور کارگاردان مشهور سینما اقایه جعفری جوزانی دیدم

تعریف میکرد میگفت تو دفتر کارم بودم که یکی از مدیران رسانه ملی امد پیشم گفت میخوام یه فیلم درباره تاریخ معاصر بسازی

گفتم چشم  گفتم سناریو داری گفت بله این سناریو

گرفتم مطالعش کردم بهش پسش دادم گفتم من فیلم تاریخ معاصرو میسازم ولی تاریخ معاصر ایران رو نمیسازم

دوجمله گفت اندازه یه کتاب برداشت ازش میشه کرد

بعد ایشون گفتند خب به دلخواه خودت بساز  و اقایه جوزانی هم سریال بسیار زیبایه در چشم باد رو ساختند

الان هم درگیر پروزه کوروش بزرگ هستند براشون ارزو موفقیت میکنم :)

................

3.اگه یه نفر در جواب صحبت ما اون چیزی که ما انتظار نداریم رو جواب نداد

نه دشمنمونه نه از ما بدش میاد

فقط نظرش با ما یکی نیست

.......

4.یکی از سخترین کارا تو دنیا اینه که بخوای از زبان گفت گو عامیانه یه مطلب بنویسی :دی

یعنی دخلت میاد :)

.........

5.امشب اخبار تک درنای شمال رو نشون میداد که زمستونا از سیبری  مهاجرت میکنه میاد ایران

البته قبل تعدادشون خیلی زیاد بود همین طور کم میشند تا اینکه یه جفت ازشون باقی میمونه از این یه جفت

یکیشون شکار میشه (طبق  چیزی که شنیدم)

الان فقط همین یکی مونده که نه ساله این راهو تنهایی میره و میاد و تازه  فهمیدند باید ازش مراقبت کنند :|

دلم خیلی براش میسوزه :|



بی تو ای راحت جان با دل شیدا چه کنم؟

با جهانی غم و حسرت من تنها چه کنم؟


عشق و بی تابی من مایه بدنامی توست

با تو پاکیزه تر از گل من رسوا چه کنم؟


در پی گمشده ای گرد جهان می گردم

ای خدا گر نشد این گم شده پیدا چه کنم؟


مردمان قطره آبی به کف آرند و خوشند

من که مردم زعطش برلب دریا چه کنم؟


گرچه امروز مرا نیست زپی فردائی

گر نبندم دل از امروز به فردا چه کنم؟


روی برتافت زمن آنکه جهان هست

بعد از این گر نکنم پشت به دنیا چه کنم؟

چند وقتی میشه اپ نکردم

کلا تو این زمینه خیلی تنبل شدم :)

فقط روزی ده بار میام وبمو چک میکنم که مبادا کسی پیام گذاشته باشه من ندیده باشمش :دی

اخه یکی  نیست بگه خیلی مطلب میذاری که هی تند تند میای ببینی کسی نظر داده یا نه :دی

بگذریم بریم سراغ اتفاقات این چند وقت

1.چند روز پیش یه خانمی از اشناها امد در کارگاه برا تحقیق امر خیر از یه همکارا:دی

من چیزی از پسره ندیده بود ولی حرفهایه زیادی از دیگران دربارش شنیده بودم

خلاصه از اول گفتم من نمیشناسمش  برو از یکی دیگه بپرس دیگه کلی اصرار کرد اخر بار گفتم من نمیشناسم

ولی با چیزایی که در بارش شنیدم اگه من دختر داشتم بهش نمیدادم

همین دو کلمه رو ما گفتیم و  عذاب ما شروع شد

هر وقت این پسره رو میبینم با هم سلام علیک میکنیم حالم گرفته میشه

یه حسی مثل خیانت بهم دست میده :|

دیگه با خودم عهد کردم واسه هرکی امدند تحقیق فقط بگم من نه میشناسم نه میدونم کیه

2.یعنی حالم بهم میخوره از ادمهایه تنبلی که عدم موفقیتو  میندازن گردن دولت ملت :|

اقا خودتو درست کن

راهتو صاف برو

  تموم عمر دنبال خوش گذرونی کصافت کارین بعد یه جور حرف میزنند انگار مثلا اگه تو امریکا بودند الان  انیشتین بودند

3.چند وقته شهرداری شهرمون لطف میکنند مقدار هزینه  هایی که برایهروژه هاشون میکنند رو با نصب تابلوهایه بزرگ به اطلاع

مردم میرسونند

مثلا حدود هزار متر از یه خیابونو جدول بندی کردند که ما با هر ماشین حسابی که حساب کردیم 50 میلیون بیشتر هزینش نمیشه

تابلو زدند 350 میلیون تومن تازه من حاضرم شرط ببندم چند وقت دیگه میاند واسه کشیدن نمبدونم فاضال گاز اب و...میاند

همه اینا رو خراب میکنند

من فقط موندم دیگه علت این تابلو زدنشون چیه

میخواند منت بزارند  که مثلا ما اینکارو کردیم؟

میخواند  بگند پولارو این طوری خرج میکنیم ؟

واقعا نمیدونم

4.قبلا که کتاب خونه میرفتم یه دوستی داشتم چند سالی سنش از من بالاتر بود یه فوق لیسانس داشت

و اون زمان هم برا فوق لیسانس تو یه رشته دیگه هم  داشت میخوند

البته شغلش قالب بندی بود :دی( سقف خونه رو میبندند )

یعنی اخر مملکتیم :دی

این بنده خدا خیلی پسر خوبی بود خیلی

ولی هرجا میرفت خواستگاری جور نمیشد به قول خودش 50 درصد قضیه حل بود ولی 50 درصد قضیه که طرف مقابل بودند همیشه مخالف بودند :دی 

تا اینکه دیشب فهمیدم  بلاخره در سنه 30 چند سالگی ازدواج کردند و خانمشون هم خیلی با کمالات هستن :)

اینطور که من شنیدم گویا وکیل هستن :دی

واقعااز ته  دل  خوشحال شدم

این قضیه رو امروز صبح برا مادرم تعریف کردم

گفت مامان گفتی پسره تو چند سالگی ازدواج کرد گفتم دقیق نمیدونم فکر کنم تو سی خورده ای گفت پس تو هم  هنوز خیلی وقت داری:دی

من دیگه سرمو انداختم پایین محلو ترک کردم :دی

من باشم  دیگه همه چیزو همه جا نگم :دی

5.هر وقت خواستم بده کسیو بگم به این فکر کردم

که خودم اون چیز بدی که میخوام از اون طرف بگم  رو دارم یا نه

فورا به این نتیجه میرسیدم که  سکوت کنم شرافت مندانه تره :دی

البته این با مورد اول فرق داره


دلم میخواست اول محرم یه اپ به نام اقا بکنم

نه بلدم نه خودمو در در حدی میدونم که در این باره چیزی بنویسم

.....

باز محرم شد کبوتر دلم پر کشید سمته حرم یار

کاش اقا بطلبه اربعین امسالم برم کربلا

وصف حالم نگفتنیه

1.نتم قطع شده منم معتاد اصلا یع وضعی :دی

دو کیاو کم کردم تو این دو روز:دی

زنگ زدم علتو جویا شدن گفت تعمیرکار میفرسیتیم خونتون

حالا تعمیرکار میخواد بیاد چکارکنه نمیدونم :دی

ولی تصمیم گرفتم دیگه  پیگیر وصلش نشم و وقتی که برایه نت میزارم مطالعه کنم :)

....

2.بعد مدتها دو چرخه سواری چند وقت پیش  سوار موتور شدم :)

اصلا میترسیدم گاز بدم

یادش بخیر یه روز پیاده رو جوب تیر برق  سواره پیاده و... کلا برام تعریف نشده بودنند :دی

حالا اصلا بدنم میلرزید  خیلی اروم خیلی با کلاس حرکت میکردم

عجیب حس با شخصیت بودن بهت دست داده بود :دی

یه اتفاق جالبم برام افتاد رفتم  پمپ بنزین بزنم

یه اقایی جلوتر از من بود دیدم داره بنزین لیتری هزار میزنه گفتم دادش برا منم چند لیتر بزن

با یه اعصاب خوردی  چشماشو گشاد کردو  برگشت طرف من

انگار فحش ناموسی به یکی داده باشیا :دی

گفت شرمنده کارت ماله مردمه

هنوز از اون واقعه تو شوکم :دی

یعنی واقعا من اونجا درک کردم میگن مردم اعصاب ندارن یعنی چی :دی

............

3.جمعه این هفته همایش پاده روی از میدان اصلی شهرمون به طرف پارک کوهستان بود

که در اخر با یک جشن همراه بودو به غید یا قید غرعه یا قرئه :دی به چند نفر جایزه میداند

تو همین جشن یه خواننده اوردند از صدایه ضمختش که بگذریم :دی

سه تا اجرا داشت

اولی  ترانه همدم استاد معین

دومی ترانه بزن تار خانم هایده

و با ربنایه استاد شجریان هم کاره خودشو تموم کرد

خخخخخخخخ

یعنی من موندم اینارو  با چه فکری ست کرد :دی

.......

4.یه دست فروش افغانی  تو محل کارمون هست لباس میفروشه

یه داداش داره

تو انگلستان تو یه پیتزا فروشی کار میکرده

اقا این داداشه غید یا قید :دی

انگلیس پیتزا فروشیو اینارو میزنه با خانواده میاند ایران که بچه هاش تو مملکت اسلامی بزرگ بشن

وقتی میاد تصمیم میگیره که اینجا یه پیتزا فروشی بزنه اما نمیدونسته که تو مملکت اسلامی از این مجوزا به افغانی جماعت نمیدند :دی

حالا بنده خدا صبح به صبح یه بیل میزاره رو دوشش سره فلکه :دی

یعنی میشه زنده بمونم و اون مدینه فاضله که وصفشو میگند رو ببینم  :(

...........