یه زمانی بد میدونستم گه گریه کنم

پیش خودم میگفتم مرد که گریه نمیکنه 

بغض میکردم در حدی که هیچی نمیتونستم بگم اروم اروم  دیگه نفسم نمیتونستم بکشم 

میگذشت میگذشت 

تا اشک تو چشمام حلقه میزد؛ تویه سکوتم اروم اروم از گوشه چشمم غلط میخورد میامد رویه گونم 

ولی الان عوض شدم : )))))

دیگه توان نگه داشتنشو ندارم میرم یه جایی که کسی نباشه میشینمو یه دل سیر گریه میکنم 

اینقدر که آروم آروم بشم

....

این چند وقت تو شمال اب هوا بهم ساخته بود 

پوستم سفید خوشکل شده بود 

دو روزه برگشتم  پوست صو تم افتاب سوز شده : ))



ساعت ده و باید سه ساعت دیگه منتظر بمونم تا اتوبوس راه بیافته برگردم اصفهان 

چیزی که تو این سفر یاد گرفتم این بود هیچ وقت 

از مشکلات فرار نکنید یا حلشون کنید یا بی خیالشون بشید 

چون دنیا کوچیکتر از چیزیکه که بتونه مشکل شما تویه خودش حبس کنه 

مطمئنا دوباره بهتون برش میگردونه

گاهی همزمان  صدایه سه الی چهار اره موتوری از تو جنگل میاد 

از اعماق وجودم درد رو حس میکنم :/ 

یارو نشسته پیش من میگه خوردن گوشت خوک حرومه 

ولی بی پدر حروم زاده روزی چند تا درخت زنده رو قطع میکنه میفروشه 

میخواستم بهش بگم بی پدر این پولی که تو در میاری از گوشت خوکم حرومتره ولی نگفتم 

ترسیدم بفهمه اونکه لوش میده منم : )))

گاهی همزمان صدایه چند اره برقی از داخل جنگل میاد از اعماغ وجودم میسوزم ولی چکار میتونم بکنم 

مرتیکه نشسته پیش من میگه گوشت خوک حرومه بعد خودش درخت زنده سیصد الی چهارصد ساله رو میبره میفروشه 

خو لامصب نونی که تو میخوری از گوشت خوکم حروم تره

نشستم  رو بلندی های یک طرف دره  دور تا دورم چمن زاره و پر از درخت تمشک 

بز ها عاشق تمشکند جوری  به جون تمشکا افتادند انگار نه انگار نیم ساعت پیش پایه آخور شکمشونو  سیر کردند موندم تیغا تمشکارو چطوری میخورند 

چند تا بل بل هم دارند میخونند  دارند میخونند 

گوش ها رو که تیز کنی صدایه طبیعت رو خوب میفهمی 

یه چند تایی گاو هم پایین دره هستند بعضی وقتها  یه جوری  ما ما میکنند انگار یکی داره بهشون تجاوز میکنه : )))))

رو بلندی  طرف دیگه یه جاده هست که دو تا ماشین ایستادند صدا بلنگو ها رو زیاد کردند 

دختر پسر با هم میرقصند : ))))))

منم هرباری این طرف جو میشم رو اهنگشون میرقصم : ))))

هوا هم خیلی خوب و تمیزه نه سرده نه گرم نفس که میکشی ریه هات جون میگیرند : )