آقاجونمو خیلی دوست داشتم .پیر مرد خیلی پخته ای بود ذاتا صدایه بلندی داشت ؛حرف زدن عادیش مثل داد زدن بقیه بود
حالا پریشب امد به خوابم داد بهم میگفت بچه چرا پس زن نمیگیری ؟ :))
الان یادش میافتم خندم میگیره ولی اون موقع گریم گرفته بود
هیچکی مقل اقاجونم منو درک نمیکرد
خدا بیارزدش
.......
یه بزغالا هست اینقدر خوشکله بعد هم مادر خودش شیرش میده هم یه بزا دیگه : ))))
خدایا به اونا که خوشکلی دادی چیا که ندادی : ))
.....
دیروز بزا اعصابمو خورد کردن گرفتم زدمشون
الان دستم درد گرفته :/
میدونین اینجا همه چیزش خوبه
ولی تنهاییش زیاده
تنها وقتهایی تنهایی از یادم میره که میرم پیش بزا
نمیدونم با این همه وابستگی چطوری دلشون میاد به قصاب بفروشنشون
سه تارم و کتابامو اوردم یکم سرمو بند میکنه ولی اگه یه چند نفر دیگه بودند بهتر بود : ))
کاش یه چند تا رمان اورده بودم میخوندم
راستی اگه امدید شمال حتما شیر محلی استفاده کنید تا بفهمید شیر یعنی چی
امروز دوتا اتفاق جدید رو تجربه کردم چون دومیش داغ تره دومی رو اول میگم : )
ظهریه دوستم گفت برو گله رو از کوه بیار پایین ؛رفتم بالا کوه دیدم یه بزا تنها یه گوشه ایستاده بقیه هم اون طرف در حال چرا هستند نزدیکتر که شدم دیدم یه چیزی از رحمش خارج شده
داد زدم دوستمو صدا زدم امد گرفتش و کمکش کرد تا بچشو بدنیا بیاره : ))
اسمشو میخوام بزارم کاکل زری : )
اولیم اینکه امروز شیر دوشیدنو یاد گرفتم :))
جاتون خالی الان رفتم یه لیوان شیر بز دوشیدم خوردم : ))
الانم جاتون خالی نشستم رو یه سکو
دور تا دورمم جنگله هوا هم ابری شده بلبلم داره میخونه
اصلا یه وضعی
اینقدر حس حال فضا خوبه که اگه همتونم اینجا بودید به همتون میرسید
جاتون خالی
صبح که رسیدم هوا مه بود همراه با رطوبت بالا و یه نمه هم سرد
خیلی خوب بود اصلا حال ادم عالی میشد
زنگ زدم دوستم امد دنبالم از راه امدیم پایه گله
یه پنجاه تا بز داشت بایه یه سی تا بچه بز
بز خیلی زرنگه نمیدونید این بچه بزا اینقدر شیرین بودند
دوستم یکی یکی می اوردیشون بهشون شیر میداد و برشون میگردون تو آخورشون
یه لیوان شیر داغم خودم خوردم اینقدر خوب و خوش مزه بود که الان باز هوس کردم : )))
خیلی اب هواش خوبه خیلی اگه ازدواج کرده بودم حتما خانوم رو راضی میکردم بیایم اینجا : ))
دلم میخواد بنویسم براتون ولی حال ندارم
فعلا شبتون بخیر :)
نمیدونم چرا ولی هر وقت میخوام برم مسافرت استرس میگیرم
سخت دل میکنم ازخانواده از شهر
بدعوت یکی از دوستام دارم میرم شمال
البته این ظاهر قضیس و مثل همیشه زیبا
و اما باطنا یه گله بزرگ گوسفند داره گفته عیدی با کمکم دست تنهام : )))
چقدرظاهر قضیه با باطنش فرق میکرد ؛ نه ؟
نمیدونم چقدر قراره دخلم بیاد ولی مطمنم تجربه خوبی میشه
اتوبوس کم کم داره راه میافته
دوستون دارم
مراقب خودتون باشید
فعلا