سخت تر درس خوندن بعد ده سال خراب  کردن اعتقادات و افکاریه که بیست سال گذشته  اجر به اجر  رویه هم گذاشته شده و شخصیتمو شکل داده 

.......

در نظر من هر شخصی از یه سنی که فراتر رفت نیاز پیدا میکنه به یه جفت و باید این جفت رو داشته چون یه نیازه مثل اب خوردن مثل غذا خوردن 

مگه ادم میتونه اب خوردن سرکوب کنه  و نابود نشه؟ 

حالا بعضیا این جفتو از راه رسمیش پیدا میکنند یعنی ازدواج  بعضیا هم از راه غیر رسمی  یعنی دوستی  به  نظر من هیچ فرقی میون این دوتا نیست 

در دو مورد هر دو جفت  برایه رفع نیازهاشون بهم نزدیک شدن 

من اینارو قبول دارم ولی هر کار میکنم نمیتونم در خودم به اجرا در بیارم اگه یه روز قرار باشه بین یه خانم مطلقه و یکی که قبلا دوست پسر داشته یکی رو انتخاب کنم البته در شرایط  اخلاقی یکسان مورد اول انتخاب میکنم نمیدونم چرا مورد دوم  کارش برام زشته  با اینکه میدونم هر دوشون هیچ فرقی با هم  ندارند 

البته این در دو جنس صدق میکنه حالا نیاین بگید به خانما بی احترامی کردی 

.......

بعضی پدر مادرا این همه قران میخونند به نیت بهشت

به نظر من اگه دو تا کتاب تربیت فرزند میخوندند رستگاریشون تضمین شده تر بود تا اینکه روزی چند ساعت بشینند عربی بلغور کنند



هر وقت کار خطایی میکنم  عذاب وجدان  شدیدی میگیرم چند وقته کار اشتباهی نکردم ولی نمیدونم  چرا این حسه مارو ول نمیکنه فکر کنم  پیش فعال شده :دی

چی میشه که یه اسیر  زنده رو دست و پاشو خرد می کنند و بعد سرشو از پشت ببرند بعد جنازشو اتیش بزنند 

یعنی اگه یه روز ازم بپرسند خطر ناک تر از حماقت چیه میگم اعتقاد 

اعتقاد که باعث میشه احمق ها  و چه بسا داناها  چماغ بشند بیافتند دسته یه عده سیاست مدار  بی وجدان 

و همدیگه رو تیکه پاره کنند .

اگه یه روز بچه دار شدم هیچوقت  هیچ اعتقادیو بهش یاد نمیدم عوضش بهش یاد میدم انسان باشه 

.........

تو خونه نمیشه درس خوند فکر کنم دوباره باید برگردم باغ 

پسر باغم تنهایی دخله ادمو میاره 

گاهی میگم بیخیال اینم یه سال دیگه  عوضش اینجا کمک دست مادرتی 

تو که عمرت به فنا رفته اینم روش 

ولی نمیدونم چرا نمیتونم بیخیال شم 

این فکر که از هم سن سالیام عقبم میریزدم بهم 

.........

نمیگم کاش ای کاش سهم من تو بودی 

با اینکه بی تو این دل بیقراره

همیشه اون که عاشقه پیادس 

همیشه اون که معشوق سواره


ترانه ماله استاد بیژن مرتضویه  پیشنهاد میکنم  گوش کنید


میونه این همه درسایه سخت 

البته برایه من 

خوندن ادبیات واقعا لذت بخشه داستان کباب غاز یا مدیر مدرسه یا ققنونس 

گاهی وقتها همه زندگی یه استکان چای نبات میشه که پایه تلوزیون لم دادی میخوری 

و خستگیه شستن یه وانت لحافت دشک از تنت بیرون میکنی

البته گاهی وقتها هم همه زندگی یه نفر میشه لبخند یه نفر دیگه که به حمد الهی ما هنوز به اون درجه از عرفان نرسیدیم

......

یه چیزی خیلی وقت بود دلم میخواست بگم 

کاش تو مملکت ما راحت دزدیشونو میکردند و میرفتند 

الان چکار میکنند ؟ الان میاند مثلا ده هزار میلیاد تومن  میخوان بدزدن بهونه ندارند یه پروژه عمرانی رو میکنند بهونه و بدون هیچ برنامه ریزی هیچ تحقیق هیچ متریال مناسبی پروژه رو با هزار میلیارد تومن میسازند بقیشم میخورند

حالا این پروژه میشه اینه دق مردم اون منطقه 

نه اینقدر اصولی و بدرد بخوره که بشه ازش استفاده کرد نه میشه خرابش کرد 

من بی خبر بیش از ده تا از این پروژها فقط تو منطقه خودمون دیدم 

وای به حال بقیه کشور 

بابا همشو بخورید بره نوش جونتون دیگه باطلاق درست نکنید واسه مردم

....

خوشحالم 

چون  بدهکار هیچ عهد الناسی جز خودم نیستم